محمد غازي ملطيوي
19
روضة العقول ( فارسى )
و از اين علايق كه عرض افتاد ، از طايفهاى مفتّن و حزبى مرايى كه بلعم وقت و برصيصاى حالاند ، طوارق [ b 1 ] افترا متواتر است و بوارق ازدرا متواتر ، جعل اللّه الجلا رائدهم و البلا قائدهم و الغلّ أنيسهم و الذلّ جليسهم . چه قصد ايشان خاطر مرا پريشان مىدارد و غول ايشان هول زيادت مىگرداند . بدينسبب انديشه مىباشد كه نبايد كه در مطلوب خوضى رود و در مرغوب شروع افتد ، و از ايذاى ايشان اذيّت قريحت زيادت شود و از بذاى ايشان بذاذت ضمير فزايد ؛ مقترح تو به اتمام نرسد و مأمول تو نظام نگيرد . فضلا انتماى آن به عجز دهند و عقلا اعتزا به قصور . و اگر حكايت شكايت اين مشتى وغد و طايفهاى فدم و عصبهاى باطل و زمرهاى رعاع بر زبان رانده آيد ، و آن را علّت قصور و ذريعت فتور نهاده شود ، ارباب الباب اين اعتذار قبول نكنند و اين استعذار نپذيرند ، و حكم آن بر قلّت فضيلت و حمل آن بر ملال قريحت فرمايند از آنكه چون فضايل من ببينند و رذايل ايشان بدانند ، بخواهند گفت : من الكلاب و نباحهم و الأرانب و ضباحهم و الخنافس و شوكتها و الحنادس و ظلمتها . امّا چون رغبت تو در اهتمام برادر صادق است و همّت تو بر نظام احوال او شايق ، مرا مطلوب تو به جاى بايد آورد ، و مأرب تو به نجح رسانيد كه انجاز مطلوب و اسعاف مرغوب تو موجب ترفيل و سبب ترويل آن طفل است . چون در عوايص آن حال و غوامض آن احوال نظر افتاد ، با خود گفتم كه : اين مراد را مادّهاى بايد كه صورت پذيرد و اصلى بايد كه وصول را ارزد . اگر توسّل او به ترسّل فرمايم ، مرشد الكتّاب كه از انشاى من است و در او هرچه تعلّق به كتب عهود و مناشير و اخوانيّات و تهانى و تعازى دارد ، مشبع ايراد افتاده است . امّا مجموعهاى بايد كه متضمّن اين جمله باشد ، و در او مواعظ اخاير و تنبيه جماهير زيادت بود ، و ابواب فضيلت و اسباب [ a 2 ] معيشت را مشتمل . و مقتداى ابناى اقوال و مستفاد ارداف اقيال و سبب تقريظ حيات و تأبين ممات گردد ، كه سيّد عليه السّلام مىفرمايد : إذا مات ابن آدم انقطع عمله الّا عن ثلاث ولد صالح